حسین هنوزم مظلوم است

 




امام ﺣﺴﯿﻦ(ع) ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ،ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﺮﻡ ﻣﯽﺁﯾﺪ…

ﺳﺘﺎﺭ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺷﻬﺮ، ﯾﮑﻤﺎﻩ ﺗﮑﯿﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭ

ﺭﻭﺯ ﺗﺎﺳﻮﻋﺎ ﺳﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﻞ ﻣﯽﻣﺎﻟﺪ ﻭ11  ﻣﺎﻩ ﻫﻢ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺷﯿﺮﻩ!

...


امام ﺣﺴﯿﻦ(ع) ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ،ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﺮﻡ ﻣﯽﺁﯾﺪ…

ﻗﺪﺭﺕ ﺳﺎﻣﻮﺭﺍﯾﯽ ! ﺷﺐ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺗﮑﯿﻪ ﻟﺨﺖ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ

ﻣﯿﺎﻧﺪﺍﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻟﺨﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺯﻭﺭﮔﯿﺮﯼ …!

...


امام ﺣﺴﯿﻦ(ع) ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ،ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﺮﻡ ﻣﯽﺁﯾﺪ…

ﻓﺮﺷﯿﺪ ﭘﻮﺳﺘﺮﻫﺎﯼ ﮔﻠﺰﺍﺭ ﻭ ﻣﻬﻨﺎﺯ ﺍﻓﺸﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﺴﺎﻃﺶ ﺟﻤﻊ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻭﺭﮊﻥ ﭘﻮﺳﺘﺮﻫﺎﯼ ﻋﻠﯽﺍﮐﺒﺮ ﻭ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺴﺎﻃﺶ ﭘﻬﻦ!

...


امام ﺣﺴﯿﻦ(ع) ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ،ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﺮﻡ ﻣﯽﺁﯾﺪ…

ﺁﻗﺎ ﺍﺣﻤﺪ ﺗﺎ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺍﺭﺑﻌﯿﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺎﺳﺎﮊﺵ ﺭﺍ ﺳﯿﺎﻩ ﻣﯽﮐﻨﺪ
 

ﻭ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﺳﺎﻝ ﻫﻢ ﻣﺸﺘﺮﯼﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ!


...


امام ﺣﺴﯿﻦ(ع) ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ،ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﺮﻡ ﻣﯽﺁﯾﺪ…

ﻗﺎﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺗﺎﺳﻮﻋﺎ ﻭ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻗﻤﻪ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﻭ ﻋﻠﻢ

ﻣﯽﮐﺸﺪ ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺍﺯ ﻟﺒﺶ ﻧﻤﯽﺍﻓﺘﺪ!





...


امام ﺣﺴﯿﻦ(ع) ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ،ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﺮﻡ ﻣﯽﺁﯾﺪ…

ﻧﯿﻤﺎ ﭘﺸﺖ ﻣﺎﮐﺴﯿﻤﺎﯾﺶ ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﺪ “ﻣﻦ ﺳﮓ ﮐﻮﯼﺣﺴﯿﻨﻢ”
 ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺍﺯ ﺳﮓ ۱۱ﻣﺎﻫﻪﺍﺵ ﺩﻭﺭ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ!

...





امام ﺣﺴﯿﻦ(ع) ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ،ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﺮﻡ ﻣﯽﺁﯾﺪ…

ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﻣﺪﺍﺡ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺑﺖ ۷ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﺪﺍﺣﯽ

ﺣﻘﻮﻕ ۲۵۰ ﺭﻭﺯ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ!

...



امام ﺣﺴﯿﻦ(ع) ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ،ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﺮﻡ ﻣﯽﺁﯾﺪ…

ﺭﯾﯿﺲ ﺷﺮﮐﺖ ﻟﺒﻨﯿﺎﺕ ﺷﯿﺮ ﺗﻮ ﺷﯿﺮ! ۳۰ﺷﺐ ﺷﯿﺮ ﺻﻠﻮﺍﺗﯽ ﺑﻪ ﺧﻠﻖ ﺧﺪﺍ

ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻭ ۳۳۵ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺏ ﺷﯿﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﻭﺷﺪ!

...


امام ﺣﺴﯿﻦ(ع) ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ،ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﺮﻡ ﻣﯽﺁﯾﺪ…


ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﺎ ﺑﺮ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﻣﻮﻻ ﺑﮕﺮﯾﯿﻢ، ﻣﻮﻻ ﺑﺮ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﻣﺎ ﻣﯽﮔﺮﯾﺪ!


...


امام ﺣﺴﯿﻦ(ع) ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ،ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﺮﻡ ﻣﯽﺁﯾﺪ…

ﮐﻞ ﯾﻮﻡ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ  ﯾﻌﻨﯽ… ۱۰ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ …ﻏﻢ ﮔﺮﯾﻪ

ﮐﻞ ﺍﺭﺽ ﮐﺮﺑﻼ ﯾﻌﻨﯽ… ﭼﻨﺪ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺗﮑﯿﻪ !

...




امام ﺣﺴﯿﻦ(ع) ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ،ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﺮﻡ ﻣﯽﺁﯾﺪ…



ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻋﺼﺮ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻏﺮﻭﺏ ﮐﺮﺩ

ﺍﻭ ﻫﻢ ﻣﯽﺭﻭﺩ

ﺗﺎ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ

ﺗﺎ ﯾﺎﺩ ﺑﻌﺪ . .


ادامه مطلب


[ دوشنبه 11 آذر 1392  ] [ 01:46 ق.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

4 - حمل سر مطهر امام (عليه السلام) به كوفه خراب و بيتوته سر مقدس در خانه حامل رأس لعنة الله عليه

بين ارباب مقاتل اختلاف است كه سر مطهر امام (عليه السلام) را چه كسى به كوفه نزد پسر زياد ملعون برده؟ بعضى معتقدند كه متصدى آن شمر ناپاك بوده و برخى مى‏گويند خولى بن يزيد اصبحى لعنة الله عليه سر را از كربلاء به كوفه برده است.
مولف گويد: در اينكه سر مقدس امام همام (عليه السلام) را عصر روز عاشوراء بريدند و جدا كننده سر شمر ملعون بوده و همان عصر از كربلاء به طرف كوفه انتقال دادند شبهه و اختلافى نيست منتهى محل اختلاف آن است كه حمل كننده و نقل دهنده سر مبارك چه كسى بوده


ادامه مطلب


[ جمعه 24 آبان 1392  ] [ 01:50 ق.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

3 - فرار نمودن پسران جعفر طيار از اردوى كفرآئين عمر بن سعد ملعون

3 - فرار نمودن پسران جعفر طيار از اردوى كفرآئين عمر بن سعد ملعون

ديگر از وقايع شب يازدهم گريختن پسران جناب جعفر طيار است از اردوى كفرآئين عمر بن سعد ملعون، مرحوم عليين و ساده علامه مجلسى در كتاب بحار از مناقب ابن شهر آشوب نقل مى‏كند كه محمد بن يحيى دهلى گفت:
پس از آنكه در زمين كربلاء سلطان دين را شهيد نمودند و عيال و اطفال او را اسير كردند غير از امام سجاد (عليه السلام) تنها دو پسر قمر منظر از فرزندان جناب طيار در اردوى كيوان شكوه امام همام (عليه السلام) باقى ماندند كه در زمره اهل بيت ايشان نيز اسير شدند و در آن هنگامه و غوغا كه لشگر دون صفت و فرو مايه عمر سعد ملعون در فكر غارت خيام و تاراج لباس بانوان با احترام بودند و هر كسى به بلاء و محنتى مبتلاء بود اين دو طفل به نام‏هاى ابراهيم و محمد كه در سن هفت و هشت بودند چاره‏اى غير از فرار كردن نديده لذا باتفاق هم روى به بيابان نهاده از قضا روى به كوفه آوردند و پس از طى مسافتى به كنار آبى رسيدند، در سر آب زنى آب بر مى‏داشت، زن چشمش به رخسار دل آراى دو طفل افتاد مات و مبهوت ايشان شد و ساعتى به آنها نگريست سپس پرسيد: شما سرو بوستان كيستيد و چرا مى‏لرزيد و چشمهايتان اشگبار است؟ مشگل خود را به من بگوئيد شايد بتوانم شما را كمك كنم.
آن دو طفل با صدائى لرزان و حزين گفتند: اى مادر ما از اولاد جناب جعفر طيار بوده كه همراه سلطان حجاز حضرت حسين بن على عليهما السلام به كربلاء آمديم و تا ديشب در كربلاء بوديم و از ميان لشگر فرار كرديم و اكنون به اينجا رسيده‏ايم.
آن زن گفت: افسوس كه شوهرم از دشمنان اهل بيت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) است و به جنگ حسين بن على عليهما السلام رفته اگر خوف آمدنش را نمى‏داشتم حتما شما را به منزل مى‏بردم و پذيرائى مى‏كردم اما مى‏ترسم كه آن ناپاك بيايد و شما را ببيند و آزار برساند.
آن طفلان دل شكسته و پريشان خاطر گفتند: مادر بسيار درمانده شده‏ايم خوف داريم كه گرفتار بى رحمان شويم و بر كوچكى ما رحم نكرده و هلاكمان كنند بيا تو امشب ما طفلان رنج ديده را به خانه‏ات ببر و در پناه خود بدار اميدواريم امشب شوهرت نيايد على الصباح از پيش تو خواهيم رفت.
آن زن دلش بر احوال ايشان سوخت، گفت بيائيد تا بخانه رويم، آن دو نو نهال مسرور شده و همراه آن زن به خانه‏اش رفتند، زن آن دو را وارد منزل نمود ابتداء دست و روى ايشان را شست و در اطاقى نيكو نشاند، طعام بر ايشان آورد آن دو غريب فرمودند:
مادر حاجتى به طعام نيست فقط سجاده‏اى بياور تا روى آن نماز كنيم.
زن رفت و سجاده آورد و آن دو نو نهال پهلوى هم ايستاده و نمازهاى قضاى خود را بجا آورده و شكر الهى نمودند.
سپس آن زن بستر آورد و گشود و ايشان را تكليف به خواب نمود و رفت.
محمد كه برادر كوچكتر بود به ابراهيم كه بزرگتر بود گفت: برادر جان مرا در بغل بگير و ببوى گمان مى‏برم كه امشب، شب آخر عمر من باشد و صبح را نخواهم ديد.
شعر

دلم افتاده يك شورى كه گويا از جهان سيرم مرا گر دوست مى‏دارى ز رويم توشه بردار   اجل كرده خبر امشب مرا فردا كه مى‏ميرم تو خرم باش در دنيا كه من از عمر دلگيرم

 


ادامه مطلب


[ جمعه 24 آبان 1392  ] [ 01:47 ق.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

1 - رحلت دو تن از اطفال اهل اهل بيت‏عليهم السلام

 

مولف گويد:
پس از آتش زدن خيام حرم و حمله وحشيانه گرگان و سگان كوفه و شام به مخدرات و اطفال بى پناه حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) طبيعتا هر يك از اطفال و بانوان براى مصون ماندن از آسيب آن درندگان خونخوار بطرفى گريخته و متفرق شدند و پس از خاموش شدن آتش و دور شدن آن نا اصلان و بى غيرتان از آن محوطه چطور اهل بيت و بانوان و اطفال خردسال دوباره جمع شدند و دور هم حلقه زدند، مدرك و ماخذ معتبرى نديدم كه آن را تشريح و توضيح داده باشد تنها در يكى از كتب ارباب مقاتل مقاله‏اى ديدم كه از كتاب بحرالمصائب نقل كرده و آن اينست: در شب پر تعب يازدهم عليا مكرمه زينب عليها السلام فضه خاتون را نشانيد يكان يكان اطفال برادر را جمع آورى كرد و به دست فضه خاتون سپرد ولى ديد دو طفل از اطفال نيستند، ناله از دل بركشيد كه اى واى بر دل زينب عجب وصيت برادرم را به عمل آوردم، ديشب كه شب عاشوراء بود برادرم با من وصيت اطفال را داشت امروز هم در وقت وداع عمده سفارشش درباره ايتام صغير بود، سپس خطاب به خواهرش نمود و فرمود: خواهرم ام كلثوم امروز همه مبتلا بوديم نمى‏دانم اين دو طفل كجا رفته‏اند، آيا زنده‏اند يا مرده‏اند؟
پس حضرت زينب و ام كلثوم سلام الله عليهما هر دو سر در بيابان گذاشته به هر طرفى سراغ اين دو طفل را گرفتند تا به تلى رسيدند كه روى آن خار مغيلان روئيده بود و در زير بوته آن خار آن دو طفل يتيم را ديدند كه دست در گردن يكديگر انداخته، صورت به صورت هم گذاشته آن قدر گريه كرده‏اند كه زمين از اشگ چشمشان گل شده عليا مخدره حضرت زينب سلام الله عليها خواهر را طلبيد، هر دو ببالين ايشان نشستند قدرى گريستند، سپس حضرت زينب سلام الله عليهما فرمود: خواهر گريه ثمرى ندارد برخيز يكى را تو بردار و ديگرى را من بر مى‏دارم اما آهسته بلند كن مبادا از خواب بيدار شوند زيرا گرسنه و تشنه‏اند ولى همينكه ايشان را بلند كردند ديدند هر دو از دنيا رفته‏اند، خداوند متعال در روضه‏اى كه براى جناب موسى كليم (عليه السلام) خواند فرمود:
يا موسى صغيرهم يميته العطش و كبيرهم جلده منكمش گويا همين اطفال صغير باشند كه از تشنگى مرده‏اند.


ادامه مطلب


[ جمعه 24 آبان 1392  ] [ 01:45 ق.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

وداع حضرت ابا عبدالله الحسين (عليه السلام) با سيد سجاد حضرت زين العابدين (سلام الله عليه)

 

چون هنگام شهادت امام (عليه السلام) رسيد آن سرور پس از وداع با محترمات و بانوان حرم با حالى مشوش و خاطرى آزرده از خيمه بيرون آمد و بر ذوالجناح سوار شد كه روانه ميدان شود ناگاه شصت و چهار زن و بچه اطراف مركب حضرت را گرفتند و شيون و زارى آغاز نمودند حضرت سجاد (عليه السلام) سبب شيون و افغان بانوان را جويا شد محضر مباركش عرضه داشتند: پدرت عازم آخرت است و اين ضجه و زارى براى وداع با آن حضرت مى‏باشد پسر حجت خدا سخت متأثر و مضطرب شد و با صداى ضعيف و لرزان عرض كرد:
يا ابه مهلا مهلا اى پدر صبر كن، صبر كن.
امام (عليه السلام) كه صداى فرزند بيمارش را شنيد رو به خيمه آورد، حضرت زين العابدين ديد پدر به خيمه‏اش تشريف مى‏آورد از عمه‏اش كمك خواست تا به او تكيه دهد و بايستد، امام (عليه السلام) به خيمه فرزندش داخل شد، خاتم امامت و انگشتر ولايت را از انگشت مبارك بيرون آورد و در انگشت امام زين العابدين (عليه السلام) نمود.


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 22 آبان 1392  ] [ 01:14 ق.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

پيمان شكنى عمر بن سعد ملعون

 

در روز عاشوراء دو مرتبه پسر سعد ملعون با امام (عليه السلام) پيمان شكنى كرد و بدين ترتيب خيانت و خباثت خود را اظهار و ابرار نمود.
مرتبه اول آن بود كه قبل از ظهر طبق پيمانى كه بين طرفين مقرر شد قرار گذاردند لشگر اسلام با سپاه كفار تن به تن بجنگند يعنى يكان يكان به ميدان آيند، اندكى كه بر اين منوال مبارزت كردند لشگر كفرآئين ابن سعد ديدند شير شكاران سپاه ابا عبدالله الحسين (عليه السلام) تا هر كدام عدد بسيارى را نكشند، كشته نمى‏شوند از ميان آنها عمرو بن حجاج زبيدى كه بسيار غضب آلود و آشفته حال به نظر مى‏رسيد بانگ بر آورد:
يا حمقى أتدرون من تقاتلون، تقاتلون فرسان اهل المصر و تقاتلون قوما مستمنين لا يبرز منكم احد يعنى آيا مى‏دانيد اى احمق‏ها با چه كسانى نبرد مى‏كنيد، با سواران مصر و حجاز مقابله مى‏كنيد، با قومى كه تمناى مرگ دارند روبرو مى‏شويد، اين قوم كسانى‏اند كه ميدان رزم را مجلس بزم مى‏پندارند و روز مصاف را شب زفاف تصور مى‏كنند، شما از عهده چنين قومى بر نمى‏آئيد.
شعر

سواران مگو از حجاز آمدند   كه شيران به جنگ گراز آمدند

ديگر حق نداريد يكان يكان به ميدان رويد صبر نمائيد وقتى يكى از اصحاب حسين به ميدان آمد شما جملگى بر آن يك نفر حمله ببريد، بارى بدين ترتيب عهد و پيمان اول را شكستند.
مرتبه دوم آن بود كه عمر بن سعد نابكار با امام (عليه السلام) پيمان بست كه لشگريانش يكى يكى به جنگ حضرت روند ولى پس از آنكه چند تن از شجاعان و ناموران لشگر همچون تميم بن قحطبه و يزيد ابطحى بطرز حيرت انگيزى بدست آن جناب روانه ديار عدم شدند اين بار شمر فتنه‏انگيز و بيدادگر در غضب شد و بنزد عمر بن سعد رفت و او را ملامت نمود و گفت اين چه عهدى بود كه نمودى اگر از اول دنيا تا انقراض عالم تمام مبارزان و دلاوران روى زمين به جنگ حسين بن على عليهما السلام بيايند تمام را فانى مى‏كند پس بهتر آن است كه عهد و پيمان خود را بشكنى و دستور دهى تمام لشگر يكجا به حسين بن على حمله كنند و كارش را بسازند.
پسر سعد ملعون پيشنهاد شمر مخذول را قبول كرد و فرمان داد تمام لشگر با شمشير و نيزه و خنجر و تير و سنگ و چوب و كلوخ و عمود و گرز و ساطور و بلارك و ساير ادوات حرب بر امام مظلوم حمله نمايند حسب الامر آن بداختر از چهار طرف به آن سرور حمله كردند و مانند باران بهارى آلات و ادوات حرب بر سر و صورت و بدن عزيز فاطمه (سلام الله عليه) مى‏باريد.
حميد بن مسلم كوفى كه در لشگر عمر بن سعد بود مى‏گويد:
فوالله ما رأيت مكثورا قط قد قتل ولده و اهل بيته و اصحابه اربط جاشا ولا امضى جنانا منه يعنى به خدا قسم من هيچ دل شكسته‏اى را در عالم مثل حسين سراغ ندارم كه فرزند و اهل بيتش شهيد شده باشند با اين حال در وقت محاربه قوت قلب و ثبات قدم و دليريش مثل آن حضرت باشد.
مرحوم سيد در لهوف مى‏فرمايد:
حتى قتل منهم قتلة عظيمة ينهزمون من بين يديه كأنهم الجراد المنتشر، گروهى انبوه و جماعتى بسيار مانند مور و ملخ در بيابان پراكنده شدند زمين ميدان را از دشمن خالى مى‏نمود حضرت در مركز خود مى‏ايستاد و تكيه به نيزه مى‏داد و خستگى مى‏گرفت باز لشگر به اغواى عمر بن سعد و دشنام شمر كافر مانند درياى مواج جمعى مى‏شدند و از چهار جانب بر حضرت حمله مى‏كردند باز آن سرور صدا به الله اكبر بلند مى‏كرد و بر يمين و يسار مى‏تاخت سرها مثل گوى، خون‏ها مانند جوى روان مى‏نمود اگر چه لشگر گرداگرد آن حضرت را محاصره كرده بودند ولى بس كه آن دلير در شجاعت مهارت داشت در پشت زين پيچ و تاب مى‏خورد كه از هر طرف هر كه حضرت را مى‏ديد از پيش روى مى‏ديد و يك زخم هم از پشت سر به آن حضرت نرسيده بود لذا حضرت امام باقر (عليه السلام) مى‏فرمايند:
جراحاتى كه بر بدن جدم بود همه در پيش رو بود زيرا آن حضرت اصلا پشت به دشمن نكرده بود وليكن يك زخم كه از پيش رو به حضرت رسيده بود سر از پشت بدر كرده و آن تير مسموم سه شعبه‏اى بود كه بر دل يا ناف و يا سينه آن سرور فرو رفت كه هر چه حضرت سعى كرد آن را بيرون آورد ممكن نشد عاقبت از پشت سر بيرون آورد.
بارى آن جناب ظرف چند ساعت آن قدر از آن اشرار كشت كه افهام ضعيفه و عقول ناقصه عوام انكار مى‏نمايند كه يك تن اين همه كشتار كند.
به روايت صاحب مناقب امام (عليه السلام) دوازده حمله كرد و در هر حمله زياده از ده هزار نفر را به جهنم فرستاد.
برخى گفته‏اند: آن دلير بى نظير هيجده هزار نفر از آن كافران بى دين را به ديار عدم رهسپار نمود.
مرحوم طريحى در منتخب مى‏فرمايد:
فتارة يحمل على الميمنة و اخرى على الميسرة حتى قتل ما يزيد على عشرة آلاف فارس يعنى گاه بر ميمنه و زمانى بر ميسره حمله مى‏نمود تا جائى كه زياده از ده هزار سوار غير از پيادگان را به جهنم فرستاد.
مرحوم مجلسى كه از همه ارباب مقاتل كمتر نقل مى‏نمايد فرموده: حضرت به غير از مجروحين نهصد و پنجاه تن از آن كفار را كشت در اين وقت عمر بن سعد ملعون دانست كه در پهندشت عالم آفرينش احدى را قوت و توانائى آن نيست كه با امام حسين (عليه السلام) نبرد كند و بخوبى دريافت اگر كار بدين گونه پيش برود آن حضرت تمام آنها را طعمه شمشير خود خواهد نمود.


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 22 آبان 1392  ] [ 01:12 ق.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

آمدن جنيّان به يارى امام غريب (عليه السلام)

آمدن جنيّان به يارى امام غريب (عليه السلام)

مرحوم طريحى در منتخب مى‏فرمايد:
هنگامى كه امام (عليه السلام) در سرزمين كربلاء غريب و بى ياور ماند فوج فوج از اجنه خدمت آن سرور آمده و به پايبوسى امام (عليه السلام) مشرف شده و عرض كردند:
يا حسين نحن انصارك فمرنا بامرك ما تشاء فلو امرتنا بقتل كل عدو لكم لفعلنا.
اى حين ما ياوران تو هستيم پس آنچه خواهى بما فرمان بده، اگر به ما امر كنى كه تمام دشمنانت را بكشيم البته اين كار را خواهيم نمود.
حضرت در حق ايشان دعا نمود و فرمود:
جزاكم الله خيرا انى لا اخالف قول جدى خدا به شما جزاى خير دهد من مخالفت فرمان جدم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را نمى‏كنم جدم به من فرموده:
ان الله شاء يراك مقتولا ملطخا بدمائك مخضبا شيبك بدمائك مذبوحا من قفاك مشيت حضرت بارى عز اسمه درباره تو چنين جارى شده كه كشته و به خون آغشته‏ات بيند، ريشت را غرقه به خون و سرت را از قفا بريده ببيند.
سپس حضرت به ايشان فرموده‏اند:
اين خواست خدا درباره من بود و اما مشيت الهى درباره ناموس و عيالم، جدم فرمود:
نور ديده، و قد شاء الله ان يرى حرمك سبايا على اقطاب المطايا.
خدا خواسته حرم تو كه حرم عصمت و طهارتند اسيروار بر شتران بى جهاز سوار شوند و به شهر و ديارشان ببرند و انى و الله ساصبر اى پادشاه جن به ذات اقدس الهى من بخواست خدا و اشاره رسولش صبر نموده و براى كشته شدن آماده‏ام و تن به اسيرى اهل و عيال داده‏ام و خدا احكم الحاكمين مى‏باشد.


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 22 آبان 1392  ] [ 01:10 ق.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

مقاله مرحوم شيخ جعفر شوشترى در خصائص

مقاله مرحوم شيخ جعفر شوشترى در خصائص

مرحوم شيخ جعفر شوشترى اعلى الله مقامه الشريف در كتاب خصائص مى‏فرمايد:
اينكه حضرت ابا عبدالله الحسين (عليه السلام) بدن شاهزاده على اصغر را دفن نمود ولى هيچيك از ابدان شهداء ديگر را دفن نفرمود به چند جهت ممكن است باشد:
الف: دفن بدن شيرخوار بتنهائى براى حضرت ممكن بود.
ب: اقدام به دفن شيرخوار بخاطر آن بود كه پس از اتمام جنگ سر آن طفل را مانند سرهاى شهداء از بدن جدا نكنند.
ج: دفن بخاطر آن بود كه بدن آن طفل مانند ابدان شهداء سه شبانه روز روى زمين نماند.
د: جهت دفن اين بود كه بدن آن طفل زير سم ستوران پايمال نشود.
ه: بخاطر آن بود كه مبادا چشمان مباركش براى بار ديگر به قنداقه خون آلوده آن طفل بيفتد.


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 22 آبان 1392  ] [ 01:09 ق.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

كلام مرحوم صدر قزوينى و وداع حضرت امام حسين (عليه السلام) با حضرت امام زين العابدين (عليه السلام)

 

مرحوم صدر قزوينى در حدائق الانس مى‏نويسد: چون ياران و ياوران حضرت در زمين كربلاء شهيد و جوانان و برادران كشته شدند امام (عليه السلام) براى همه دلسوزى كرد و ديگر كسى غير از حضرت و زنان پرحسرت و دختران نورس و اطفال بى كس باقى نماند پس از سوز دل نداى هل من ناصر ينصرنى و هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله را بلند فرمود:
فخرج على بن الحسين زين العابدين و كان مريصا لا يقدر ان يفل سيفه و ام كلثوم تنادى خلفه يا بنى ارجع از صداى استغاثه امام (عليه السلام) امام زين العابدين (عليه السلام) براى يارى پدر از جا برخاست.
عليا مكرمه زينب خاتون سلام الله عليها پسر برادر را بر آن حال ديد دويد دامنش را گرفت با گريه و زارى مى‏فرمود:
نور ديده كجا مى‏روى و با اين حالت چرا مى‏روى؟! تو كه بيمارى و طاقت حرب با اين قوم را ندارى.
شعر

كودكانى چند بر دنبال او وانزمان خسته جان پيرامنش كاى عليل ناتوان بى شكيب   هر يكى آشفته‏تر ز احوال او هر يكى بگرفته بر كف دامنش مى‏روى چون از سر جمعى غريب

فقال يا عمتاه ذرينى اقاتل بين يدى ابن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم):
حضرت سجاد (عليه السلام) فرمود: عمه جان دست از من بردار و بگذار در مقابل پسر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) جان فشانى كنم.
فقال الحسين: يا ام كلثوم خذيه لئلا تبقى الا الارض خاليا من نسل آل محمد.
حضرت امام حسين (عليه السلام) فرمود: اى ام كلثوم، فرزندم را بگيريد و نگذاريد بيايد مبادا كشته شود و زمين از نسل آل محمد خالى بماند يك بازوى حضرت سجاد (عليه السلام) را عليا مخدره زينب و بازوى ديگرش را عليا مخدره‏ام كلثوم گرفت و آن حضرت را آوردند نزديك بستر، حضرت چون بيمار بود از حركتى كه كرده بود بدنش به لرزه و نفسش به شماره افتاده بود از اينرو وقتى به كنار بستر رسيد افتاد و غش كرد.


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 22 آبان 1392  ] [ 01:07 ق.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

ثواب گریه و گفتن و خواندن مرثيه و اقامه مجلس عزاء براى امام حسین ع

ثواب گریه و گفتن و خواندن مرثيه و اقامه مجلس عزاء براى امام حسین ع
شيخ جليل كامل جعفر بن قولويه در (كامل )از ابن خارجه روايت كرده است كه گفت : روزى در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بوديم و جناب امام حسين عليه السّلام را ياد كرديم حضرت بسيار گريست و ما گريستيم ، پس حضرت سر برداشت و فرمود كه امام حسين عليه السّلام مى فرمود: كه منم كشته گريه و زارى ، هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند مگر آنكه گريان مى گردد.(39)
ونيز روايت كرده است كه هيچ روزى حسين بن علىّ عليه السّلام نزد جناب صادق عليه السّلام مذكور نمى شد كه كسى آن حضرت را تا شب متبسّم بيند و در تمام آن روز محزون و گريان بود و مى فرمود كه جناب امام حسين عليه السّلام سبب گريه هر مؤ من است .(40)
و شيخ طوسى و مفيد از ابان بن تغلب روايت كرده اند كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه نَفَسِ آن كسى كه به جهت مظلوميّت ما مهموم باشد تسبيح است ، و اندوه او عبادت و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان در راه خدا جهاد است .
آنگاه فرمود كه واجب مى كند اين حديث به آب طلا نوشته شود.(41)
و به سندهاى معتبره بسيار از ابو عماره مُنْشِد(يعنى شعر خوان )روايت كرده اند كه گفت : روزى به خدمت جناب صادق عليه السّلام رفتم حضرت فرمود كه شعرى چند در مرثيه حسين عليه السّلام بخوان ، چون شروع كردم به خواندن حضرت گريان شد و من مرثيه مى خواندم و حضرت مى گريست تا آنكه صداى گريه از خانه آن حضرت بلند شد.
و به روايت ديگر حضرت فرمود: به آن روشى كه در پيش خود مى خوانيد و نوحه مى كنيد بخوان ، چون خواندم حضرت بسيار گريست و صداى گريه زنان آن حضرت نيز از پشت پرده بلند شد، چون فارق شدم حضرت فرمود كه هر كه شعرى در مرثيه حضرت حسين عليه السّلام بخواند و پنجاه كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه سى كس را بگرياند بهشت او را واحب گردد. و هر كه بيست كس ‍ را و هر كه ده كس را و هر كه پنج كس را. و هر كه يك كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد.و هر كه مرثيه بخواند و خود بگريد بهشت او را واجب گردد. و هر كه او را گريه نيايد پس تَباكى كند بهشت او را واجب گردد.(42)
و شيخ كَشّى رحمه اللّه از زيد شحّام روايت كرده است كه من با جماعتى از اهل كوفه در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بوديم كه جعفر بن عفّان وارد شد حضرت او را اكرام فرمود و نزديك خود او را نشانيد، پس ‍ فرمود: يا جعفر! عرض كرد: لَبّيك خدا مرا فداى تو گرداند، حضرت فرمود: بَلَغَنى انّكَ تَقُولُ الشِعْر فى الْحُسَيْنِ وَ تَجيدُ؛ به من رسيد كه تو در مرثيه حسين عليه السّلام شعر مى گوئى و نيكو مى گوئى ، عرض كرد: بلى فداى تو شوم ، فرمود كه پس بخوان . چون جعفر مرثيه خواند حضرت و حاضرين مجلس ‍ گريستند و حضرت آن قدر گريست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شريفش جارى شد.
پس فرمود: به خدا سوگند كه ملائكه مقربّان در اينجا حاضر شدند و مرثيه تو را براى حسين عليه السّلام شنيدند و زياده از آنچه ما گريستيم گريستند. و به تحقيق كه حقّ تعالى در همين ساعت بهشت را با تمام نعمتهاى آن از براى تو واجب گردانيد و گناهان ترا آمرزيد. پس فرمود: اى جعفر! مى خواهى كه زيادتر بگويم ؟ گفت : بلى اى سيّد من ، فرمود كه هر كه در مرثيه حسين عليه السّلام شعرى بگويد وبگريد و بگرياند البتّه حقّ تعالى بهشت را براى او واجب گرداند و بيامرزد او را.(43)


ادامه مطلب


[ دوشنبه 13 آبان 1392  ] [ 04:34 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]