چرا امام جواد(علیه السلام) از مدينه به بغداد احضار شدند؟

چرا امام جواد(علیه السلام) از مدينه به بغداد احضار شدند؟

پاسخ :
وقتى مامون امام رضا (ع) را به خراسان احضار كرد، حضرت جواد (ع) با پدرش به آن ديار نرفت و چون پدر بزرگوارش وفات يافت وى در مدينه زندگى مى‏كرد. مسعودى در كتاب اثبات الوصية گويد: هنگامى كه رضا (ع) از دنيا رفت، مامون در پى فرزند آن حضرت، جواد (ع) ، فرستاد و وى را به بغداد برد و او را نزديك خانه خود در آن شهر سكنى داد و دخترش ام الفضل را به ازدواج وى درآورد.
سبط بن جوزى در تذكرة الخواص گويد: چون امام رضا (ع) وفات يافت، فرزندش محمد ملقب به جواد نزد مامون آمد. مامون وى را مورد اكرام قرار داد و هر آنچه با پدرش كرده بود در حق وى نيز انجام داد اما در اين نكته اختلاف شده است كه آيا مامون دخترش ام الفضل را پيش از وفات امام رضا (ع) به ازدواج امام جواد (ع) در آورد يا پس از وفات آن حضرت؟
مامون دخترش را نامزد امام جواد (ع) قرار داد. از همين رو است كه برخى توهم كرده‏اند كه مامون دخترش را در زمان حيات امام رضا (ع) به ازدواج امام جواد (ع) درآورده است. اما حقيقت آن است كه مامون دخترش را در زمان حيات امام رضا (ع) به نامزدى امام جواد (ع) درآورد و پس از رحلت امام رضا (ع) ، ازدواج آن دو صورت گرفت.
شيخ مفيد گويد: مامون شيفته ابو جعفر (ع) بود. زيرا مى‏ديد آن امام با آن سن و سال اندك در فضل و حكمت و علم و آداب و كمال عقل تا چه اندازه پيش است. به طورى كه هيچ كدام از مشايخ همعصر آن حضرت با وى برابرى نمى‏كردند. از اين رو دختر خويش را به همسرى امام جواد (ع) درآورد و در بزرگداشت و اكرام آن حضرت از هيچ كارى فروگذار نمى‏كرد.
منبع: سيره معصومان(علیهم السلام)،سيد محسن امين، ج 5، ص 220

ادامه مطلب


[ جمعه 24 مرداد 1393  ] [ 09:59 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

آیا ازدواج امام جواد(علیه السلام) با دختر مامون حقیقت دارد؟

پرسش :
آیا ازدواج امام جواد(علیه السلام) با دختر مامون حقیقت دارد؟
پاسخ :
مامون چون در ميان يك سلسله تنگناها و شرائط دشوار سياسى قرار گرفته بود، براى رهايى از اين تنگناها، تصميم‏گرفت‏خود را به خاندان پيامبر نزديك سازد، و بر همين اساس با تحميل وليعهدى بر امام هشتم مى‏خواست‏سياست چند بعدى خود را به مورد اجرا بگذارد.
از سوى ديگر، عباسيان از اين روش مامون كه احتمال مى‏رفت‏خلافت را از بنى عباس به علويان منتقل سازد، سخت ناراضى بودند و به همين جهت‏به مخالفت‏با او برخاستند و چون امام توسط مامون مسموم و شهيد شد آرام گرفتند و خشنود شدند و به مامون روى آوردند.
مامون كار زهر دادن به امام را بسيار سرى و مخفيانه انجام داده بود و سعى داشت جامعه از اين جنايت آگاهى نيابد و از همينرو براى پوشاندن جنايات خود تظاهر به اندوه و عزادارى مى‏كرد، اما با همه پرده پوشى و رياكارى، سرانجام بر علويان آشكار گرديد كه قاتل امام جز مامون كسى نبوده است، لذا سخت دل آزرده و خشمگين گرديدند و مامون بار ديگر حكومت‏خويش را در معرض خطر ديد و براى پيشگيرى از عواقب امر، توطئه ديگرى آغاز كرد و با تظاهر به مهربانى و دوستى نسبت‏به امام جواد-عليه السلام-تصميم گرفت دختر خود را به حضرت تزويج كند تا استفاده‏اى را كه از تحميل وليعهدى بر امام رضا-عليه السلام-در نظر داشت از اين وصلت نيز بدست آورد.
بر اساس همين طرح بود كه امام جواد-عليه السلام-را در سال 204 ه. ق يعنى يك سال پس از شهادت امام رضا-عليه السلام-از مدينه به بغداد آورد و به دنبال مذاكراتى كه در جلسه مناظره امام با يحيى بن اكثم گذشت (و قبلا آن را نقل كرديم) دختر خود «ام الفضل‏» را به همسرى حضرت در آورد!
انگيزه‏هاى مامون
اين ازدواج كه مامون بر آن اصرار داشت، كاملا جنبه سياسى داشت‏و مى‏توان دريافت كه وى از اين كار چند هدف ياد شده در زير را تعقيب مى‏كرد:
1-با فرستادن دختر خود به خانه امام، آن حضرت را براى هميشه دقيقا زير نظر داشته باشد و از كارهاى او بيخبر نماند (دختر مامون نيز براستى وظيفه خبرچينى و گزارشگرى مامون را خوب انجام مى‏داد و تاريخ شاهد اين حقيقت است) .
2-با اين وصلت، به خيال خام خويش، امام را با دربار پرعيش و نوش خود مرتبط و آن بزرگوار را به لهو و لعب و فسق و فجور بكشاند و بدين ترتيب بر قداست امام لطمه وارد سازد و او را در انظار عمومى از مقام ارجمند عصمت و امامت‏ساقط و خوار و خفيف نمايد!
3-با اين وصلت علويان را از اعتراض و قيام بر ضد خود باز دارد و خود را دوستدار و علاقه‏مند به آنان وانمود كند (1) .
4-هدف چهارم مامون، عوامفريبى بود;چنانكه گاهى مى‏گفت: من به اين وصلت اقدام كردم تا ابو جعفر-عليه السلام-از دخترم صاحب فرزند شود و من پدر بزرگ كودكى باشم كه از نسل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و على بن ابى طالب-عليه السلام-است. اما خوشبختانه اين حقه مامون نيز بى نتيجه بود زيرا دختر مامون هرگز فرزندى نياورد! (2) و فرزندان امام جواد-عليه السلام-همگى از همسر ديگر امام بودند.
اينها انگيزه‏هاى مامون از اين ازدواج بود. حال بايد ديد امام جواد-عليه السلام-چرا با اين ازدواج موافقت كرد؟
از آنجا كه بى هيچ شكى، امام اهداف و مقاصد واقعى مامون را از اين گونه‏كارها مى‏دانست و نيز مى‏دانست كه او همان كسى است كه مرتكب جنايت‏بزرگ قتل پدرش امام رضا-عليه السلام-شده، به نظر مى‏رسد كه موافقت امام با اين ازدواج عمدتا بر اثر فشارى بوده است كه مامون از پيش بر امام وارد كرده بوده است، زيرا ازدواجى اينچنين، تنها به مصلحت مامون بوده است نه به مصلحت امام! نيز مى‏توان تصور كرد كه نزديكى امام به دربار مى‏توانست مانع ترور حضرت از طرف معتصم و عامل پيشگيرى از سركوبى سران تشيع و ياران برجسته امام توسط عوامل خليفه باشد، و اين، به يك معنا مى‏توانست‏شبيه قبول وزارت هارون از طرف على بن يقطين يعنى نفوذ در دربار خلافت‏به نفع جبهه تشيع باشد.
پى‏نوشت‏ها:
1) پيشواى نهم حضرت امام محمد تقى-عليه السلام-، مؤسسه در راه حق، قم، 1366 ه. ش، ص 38.
2) ابن واضح، تاريخ يعقوبى، نجف، المطبعة الحيدرية، 1384 ه. ق، ج 3، ص 189-ابن شهراشوب، مناقب آل ابي طالب، قم، المطبعة العلمية، ج 4، ص 380. مامون قبلا هم به همين منظور يكى از دختران خود را به امام هشتم تزويج كرده و در آن مورد نيز ناكام مانده بود!
منبع: سيره پيشوايان،مهدى پيشوائى، ص556

ادامه مطلب


[ جمعه 24 مرداد 1393  ] [ 09:58 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

چگونه امام جواد(علیه السلام) در دردوره کودکی مقام ومنصب مهم امامت را عهده دار شدند؟

پرسش :
چگونه امام جواد(علیه السلام) در دردوره کودکی مقام ومنصب مهم امامت را عهده دار شدند؟
پاسخ :
از آنجا كه حضرت جواد(علیه السلام) نخستين امامى بود كه در كودكى به منصب امامت رسيد، طبعا نخستين سؤالى كه در هنگام مطالعه زندگى آن حضرت به نظر مى‏رسد، اين است كه چگونه يك نوجوان مى‏تواند مسئوليت‏حساس و سنگين‏امامت و پيشوايى مسلمانان را بر عهده بگيرد؟ آيا ممكن است انسانى در چنين سنى به آن حد از كمال برسد كه بتواند جانشين پيامبر خدا باشد؟ و آيا در امتهاى پيشين چنين چيزى سابقه داشته است؟
در پاسخ اين سؤالها بايد توجه داشت: درست است كه دوران شكوفايى عقل و جسم انسان معمولا حد و مرز خاصى دارد كه با رسيدن آن زمان، جسم و روان به حد كمال مى‏رسند، ولى چه مانعى دارد كه خداوند قادر حكيم، براى مصالحى، اين دوران را براى بعضى از بندگان خاص خود كوتاه ساخته، در سالهاى كمترى خلاصه كند. در جامعه بشريت از آغاز تا كنون افرادى بوده‏اند كه از اين قاعده عادى مستثنا بوده‏اند و در پرتو لطف و عنايت‏خاصى كه از طرف خالق جهان به آنان شده است در سنين كودكى به مقام پيشوايى و رهبرى امتى نائل شده‏اند.
براى اينكه مطلب بهتر روشن شود ذيلا مواردى از اين استثناها را يادآورى مى‏كنيم:
1-قرآن مجيد درباره حضرت يحيى و رسالت او و اينكه در دوران كودكى به نبوت برگزيده شده است، مى‏فرمايد: «ما فرمان نبوت را در كودكى به او داديم‏» (1) .
بعضى از مفسران كلمه «حكم‏» را در آيه بالا به معناى هوش و درايت گرفته‏اند و بعضى گفته‏اند: مقصود از اين كلمه، «نبوت‏» است. مؤيد اين نظريه رواياتى است كه در كتاب «اصول كافى‏» نقل شده است، از آن جمله، روايتى از امام پنجم وارد شده است كه حضرت طى آن با تعبير «حكم‏» در آيه مزبور، به «نبوت‏» حضرت يحيى در خرد سالى استشهاد مى‏كند و مى‏فرمايد: پس از درگذشت زكريا، فرزند او يحيى كتاب و حكمت را از او به ارث برد و اين همان است كه خداوند در قرآن مى‏فرمايد: «يا يحيى خذ الكتاب بقوة و آتيناه الحكم صبيا» : «اى يحيى كتاب (آسمانى) را با نيرومندى بگير، و ما فرمان نبوت را در كودكى به او داديم‏» (2) .

2-با اينكه براى آغاز تكلم و سخن گفتن كودك معمولا زمانى حدود دوازده ماه لازم است، ولى مى‏دانيم كه حضرت عيسى-عليه السلام-در همان روزهاى نخستين تولد زبان به سخن گشود و از مادر خود (كه به قدرت الهى بدون ازدواج باردار شده و نوزادى به دنيا آورده بود و به اين جهت مورد تهمت و اهانت قرار گرفته بود) بشدت دفاع كرد و ياوه‏هاى معاندين را با منطق و دليل رد كرد، در صورتى كه اين گونه سخن گفتن و با اين محتوا، در شان انسانهاى بزرگسال است. قرآن مجيد گفتار او را چنين نقل مى‏كند:
(عيسى) گفت: «بى شك من بنده خدايم، به من كتاب (آسمانى-انجيل) عطا فرموده و مرا در هر جا كه باشم وجودى پر بركت قرار داده است، و مرا تا آن زمان كه زنده‏ام به نماز و زكات توصيه فرموده و (نيز مرا) به نيكى در حق مادرم سفارش كرده و جبار و شقى قرار نداده است‏» (3) .
با توجه به آنچه گفته شد به اين نتيجه مى‏رسيم كه قبل از امامان نيز، مردان الهى ديگرى از اين موهبت و نعمت الهى برخوردار بوده‏اند و اين امر اختصاص به امامان ما نداشته است.

گفتار امامان در اين زمينه
از بررسى تاريخ زندگانى امامان استفاده مى‏شود كه اين مسئله در زمان خود آنان مخصوصا عصر امام جواد-عليه السلام-نيز مطرح بوده و آنان هم با همين استدلال پاسخ داده‏اند. به عنوان نمونه توجه شما را به سه روايت در اين زمينه جلب مى‏كنيم:

1-على بن اسباط، يكى از ياران امام رضا و امام جواد-عليهما السلام-مى‏گويد: روزى به محضر امام جواد رسيدم، در ضمن ديدار، به سيماى حضرت خيره شدم تا قيافه او را به ذهن خود سپرده، پس از بازگشت‏به مصر براى ارادتمندان آن حضرت بيان كنم (4) .
درست در همين لحظه امام جواد-عليه السلام-كه گويى تمام افكار مرا خوانده بود، در برابر من نشست و به من توجه كرد و فرمود: اى على بن اسباط! كارى كه خداوند در مسئله امامت انجام داده، مانند كارى است كه در مورد نبوت انجام داده است. خداوند درباره حضرت يحيى-عليه السلام-مى‏فرمايد: «ما به يحيى در كودكى فرمان نبوت داديم‏» (5) .
و درباره حضرت يوسف-عليه السلام-مى‏فرمايد: «هنگامى كه او به حد رشد رسيد، به او حكم (نبوت) و علم داديم‏» (6) .
و درباره حضرت موسى-عليه السلام-مى‏فرمايد: «و چون به سن رشد و بلوغ رسيد، به او حكم (نبوت) و علم داديم‏» (7) . بنا بر اين همان گونه كه ممكن است‏خداوند، علم و حكمت را در سن چهل سالگى به شخصى عنايت كند، ممكن است همان حكمت را در دوران كودكى نيز عطا كند (8) .

2-يكى از ياران امام رضا-عليه السلام-مى‏گويد: در خراسان در محضر امام رضا بوديم. يكى از حاضران به امام عرض كرد: سرور من، اگر (خداى نخواسته) پيش آمدى رخ دهد، به چه كسى مراجعه كنيم؟ امام فرمود: به فرزندم ابو جعفر (9) . در اين هنگام آن شخص سن حضرت جواد-عليه السلام-را كم شمرد، امام رضا-عليه السلام-فرمود: خداوند عيسى بن مريم را در سنى كمتر از سن ابو جعفر، رسول و پيامبر و صاحب شريعت تازه قرار داد (10) .

3-امام رضا-عليه السلام-به يكى از ياران خود به نام «معمر بن خلاد» فرمود: «من ابو جعفر را در جاى خود نشاندم و جانشين خود قرار دادم، ما خاندانى هستيم كه كوچكتران ما مو بمو از بزرگانمان ارث مى‏برند» ! (11)

گرداب اعتقادى
اما بر رغم تمام آنچه در مورد امكان رسيدن به مناصب بزرگ الهى در سن خردسالى گفته شد، هنوز مشكل كوچكى سن حضرت جواد، نه تنها براى بسيارى از افراد عادى از شيعيان حل نشده بود، بلكه براى برخى از بزرگان و علماى شيعه نيز جاى بحث و گفتگو داشت. به همين جهت پس از شهادت امام رضا-عليه السلام-و آغاز امامت فرزند خردسالش، حضرت جواد، شيعيان-بويژه شيعيان عامى-با گرداب اعتقادى خطرناك و در نوع خود بى سابقه‏اى مواجه شدند و كوچكى سن آن حضرت به صورت يك مشكل بزرگ پديدار گرديد.
«ابن رستم طبرى‏» ، از دانشمندان قرن چهارم هجرى، مى‏نويسد:
«زمانى كه سن او (حضرت جواد) به شش سال و چند ماه رسيد، مامون پدرش را به قتل رساند و شيعيان در حيرت و سرگردانى فرو رفتند و در ميان مردم اختلاف نظر پديد آمد و سن ابو جعفر را كم شمردند و شيعيان در ساير شهرها متحير شدند» (12) .
به همين جهت، شيعيان اجتماعاتى تشكيل دادند و ديدارهايى با امام جواد به عمل آوردند و به منظور آزمايش و حصول اطمينان از اينكه او داراى علم امامت است، پرسشهايى را مطرح كردند و هنگامى كه پاسخهاى قاطع و روشن و قانع كننده دريافت كردند، آرامش و اطمينان يافتند.
مورخان در اين زمينه مى‏نويسند: چون امام رضا-عليه السلام-در سال دويست و دو رحلت نمود، سن ابو جعفر نزديك به هفت‏سال بود، ازينرو در بغداد و ساير شهرها در بين مردم اختلاف نظر پديد آمد. «ريان بن صلت‏» ، «صفوان بن يحيى‏» ، «محمد بن حكيم‏» ، «عبد الرحمن بن حجاج‏» و «يونس بن عبد الرحمن‏» ، با گروهى از بزرگان و معتمدين شيعه، در خانه «عبد الرحمن بن حجاج‏» ، در يكى از محله‏هاى بغداد به نام «بركه زلزل‏» (13) گرد آمدند و در سوك امام به گريه و اندوه پرداختند... يونس به آنان گفت: دست از گريه و زارى برداريد، (بايد ديد) امر امامت را چه كسى عهده‏دار مى‏گردد؟ و تا اين كودك (ابو جعفر) بزرگ شود، مسائل خود را از چه كسى بايد بپرسيم؟ !
در اين هنگام «ريان بن صلت‏» برخاست و گلوى او را گرفت و فشرد، و در حالى كه به سر و صورت او مى‏زد، با خشم گفت: تو نزد ما تظاهر به ايمان مى‏كنى و شك و شرك خود را پنهان مى‏دارى؟ ! اگر امامت او از جانب خدا باشد حتى اگر طفل يك روزه باشد، مثل پيرمرد صد ساله خواهد بود، و اگر از جانب خدا نباشد حتى اگر صد ساله باشد، چون ديگران يك فرد عادى خواهد بود، شايسته است در اين باره تامل شود. در اين هنگام حاضران به توبيخ و نكوهش يونس پرداختند (14) . در آن موقع، موسم حج نزديك شده بود. هشتاد نفر از فقها و علماى بغداد و شهرهاى ديگر رهسپار حج‏شدند و به قصد ديدار ابو جعفر عازم مدينه گرديدند، و چون به مدينه رسيدند، به خانه امام صادق-عليه السلام-كه خالى بود، رفتند و روى زيرانداز بزرگى نشستند. در اين هنگام عبد الله بن موسى، عموى حضرت جواد، وارد شد و در صدر مجلس نشست. يك نفر بپاخاست و گفت: اين پسر رسول خداست، هر كس سؤالى دارد از وى بكند. چند نفر از حاضران سؤالاتى كردند كه وى پاسخهاى نادرستى داد! ... (15) شيعيان متحير و غمگين شدند و فقها مضطرب گشتند و برخاسته قصد رفتن كردند و گفتند: اگر ابو جعفر مى‏توانست جواب مسائل ما را بدهد، عبد الله نزد ما نمى‏آمد و جوابهاى نادرست نمى‏داد!
در اين هنگام درى از صدر مجلس باز شد و غلامى بنام «موفق‏» وارد مجلس گرديد و گفت: اين ابو جعفر است كه مى‏آيد، همه بپاخاستند و از وى استقبال كرده سلام دادند. امام وارد شد و نشست و مردم همه ساكت‏شدند. آنگاه سؤالات خود را با امام در ميان گذاشتند و وقتى كه پاسخهاى قانع كننده و كاملى شنيدند، شاد شدند و او را دعا كردند و ستودند و عرض كردند: عموى شما، عبد الله چنين و چنان فتوا داد. حضرت فرمود: عمو! نزد خدا بزرگ است كه فردا در پيشگاه او بايستى و به تو بگويد: با آنكه در ميان امت، داناتر از تو وجود داشت، چرا ندانسته به بندگان من فتوا دادى؟ ! (16) «اسحاق بن اسماعيل‏» كه آن سال همراه اين گروه بود، مى‏گويد:
من نيز در نامه‏اى ده مسئله نوشته بودم تا از آن حضرت بپرسم. در آن موقع همسرم حامله بود. با خود گفتم: اگر به پرسشهاى من پاسخ داد، از او تقاضا مى‏كنم كه دعا كند خداوند بچه‏اى را كه همسرم به آن آبستن است، پسر قرار دهد. وقتى كه مردم سؤالات خود را مطرح كردند، من نيز نامه را در دست گرفته بپاخاستم تا مسائل را مطرح كنم. امام تا مرا ديد، فرمود: اى اسحاق! اسم او را «احمد» بگذار! به دنبال اين قضيه همسرم پسرى به دنيا آورد و نام او را «احمد» گذاشتم (17) .
اين ديدار و بحث و گفتگو و ديدارهاى مشابه ديگرى كه با امام جواد-عليه السلام-صورت گرفت (18) مايه طمينان و اعتقاد كامل شيعيان به امامت آن حضرت گرديد و ابرهاى تيره ابهام و شبهه را از فضاى فكر و ذهن آنان كنار زد و خورشيد حقيقت را آشكار ساخت.
پى‏نوشتها:
1) و آتيناه الحكم صبيا (مريم: 12) .
2) اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 382 (باب حالات الائمة في السن) .
3) قال انى عبد الله آتانى الكتاب و جعلني مباركا ااينما كنت و اوصاني بالصلوة و الزكاة ما دمت‏حيا و برا بوالدتى و لم يجعلنى جبارا شقيا (مريم: 30-32) .
از بعضى از روايات استفاده مى‏شود كه حضرت عيسى-عليه السلام-در آن زمان كه سخن گفت، «نبى‏» بوده و هنوز منصب «رسالت‏» نداشته است و در سن هفت‏سالگى به مقام رسالت نائل گرديده است. بنابر اين هيچ استبعادى ندارد كه ائمه-عليهم السلام-هم در سنى همانند سن حضرت عيسى به منصب امامت‏برسند (كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 382) .
4) از سخن على بن اسباط استفاده مى‏شود كه آن حضرت در آن زمان پيروانى هم در مصر داشته است و آنان علاقه‏مند بوده‏اند با خصوصيات جسمى حضرت آشنا شوند.
5) و آتيناه الحكم صبيا (سوره مريم: 12) .
6) و لما بلغ اشده آتيناه حكما و علما (سوره يوسف: 22) .
7) و لما بلغ اشده و استوى آتيناه حكما و علما (سوره قصص: 14) .
8) كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 384 (باب حالات الائمة في السن) و ص 494 و نيز ر. ك به: قزوينى، سيد كاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه. ق، ص 232-مسعودى، اثبات الوصية، الطبعة الرابعة، نجف، منشورات المطبعة الحيدرية، 1374 ه. ق، ص 211.
9) ابو جعفر كنيه امام جواد-عليه السلام-است، ايشان را براى تمايز از امام باقر-عليه السلام-ابو جعفر ثانى مى‏نامند.
10) كلينى، همان كتاب، ج 1، ص 322 و 384-شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبة بصيرتى، ص 319-فتال نيشابورى، روضة الواعظين، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1406 ه. ق، ص 261-على بن عيسى الاربلى، كشف الغمة، تبريز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ج 3، ص 141-طبرسى، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، المكتبة الاسلامية، ص 346.
11) شيخ مفيد، همان كتاب، ص 318-طبرسى، همان كتاب، ص 346-على بن عيسى الاربلى، همان كتاب، ص 141-مجلسى، بحار الانوار، تهران، المكتبة الاسلامية، 1395 ه. ق، ج 50، ص 21-كلينى، همان كتاب ص 320.
12) دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضى، 1363 ه. ش، ص 204.
13) در برخى از منابع «بركه زلول‏» آمده است، ولى گويا «زلزل‏» صحيح است، زيرا برخى مى‏نويسند: اين بركه را «زلزل‏» غلام «عيسى بن جعفر بن منصور» حفر و آن را براى مسلمانان وقف نمود و از اين جهت‏به وى منسوب گرديد (مقرم، سيد عبد الرزاق، نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد-عليه السلام-، ترجمه دكتر پرويز لولاور، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس، 1370 ه. ش، ص 109، پاورقى) .
ياقوت حموى مى‏نويسد: ابراهيم موصلى نوازنده، «برصوما» و «زلزل‏» را از اطراف كوفه به بغداد آورد و به آن دو، موسيقى و آواز عربى آموخت و آنان از اين طريق به دربار راه يافتند و مورد توجه خلفا واقع شدند. نام اصلى زلزل، منصور، و خواهر او همسر ابراهيم موصلى بوده است (معجم البلدان، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1399 ه. ق، ج 1، ص 402) .
14) يونس و همچنين صفوان بن يحيى از اصحاب اجماع‏اند يعنى دانشمندان اماميه بر درستى و صحت روايات و احاديث آنان اتفاق نظر دارند. يونس از نظر جلالت قدر و عظمت معنوى در رتبه بسيار والايى قرار داشته و از طرف پيشوايان ما، مورد تمجيد فراوان واقع شده است و دانشمندان علم رجال، در ستايش او داد سخن داده‏اند. با اين اوصاف، وقتى شخصيت‏بزرگ و استوارى مانند او چنين اظهاراتى بكند، وضع توده مردم و عوام شيعيان روشن است! از اين نظر بعضى از دانشمندان معاصر نتوانسته باور كند كه وى چنين سخنى بگويد، از اينرو گفتار او را بدين گونه توجيه كرده كه مقصود او از جمله: «گريه را كنار بگذاريد» امتحان و آزمايش حاضران در مجلس بوده تا آنان كه در مقابل حق معرفتى استوار دارند شناخته شوند تا شايد او بتواند در ارشاد و راهنمايى كسى كه از امام منحرف شده است، تلاشى كرده باشد! (نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد-عليه السلام-ص 110، پاروقى)
15) در اينجا مورخان سؤالها و جوابها را نوشته‏اند، ولى ما به منظور رعايت اختصار از نقل آنها صرف نظر كرديم.
16) مجلسى، بحار الانوار، الطبعة الثانية، تهران، المكتبة الاسلامية، 1395 ه. ق، ج 50، ص 98-100 (به نقل از عيون المعجزات) -محمد بن جرير الطبرى، ابن رستم، دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضي، 1363 ه. ش، ص 204-206-مسعودى، اثبات الوصية الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحيدرية، 1374 ه. ق، ص 213-215 (با اندكى اختلاف در عبارات) -قرشي، سيد على اكبر، خاندان وحى، چاپ اول، دار الكتب الاسلامية، 1368 ه. ش، ص 642-644-مرتضى العاملي، جعفر، نگاهى به زندگانى سياسى امام جواد-عليه السلام-، ترجمه سيد محمد حسينى، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين، 1365 ه. ش، ص 27-29.
17) مسعودى، همان كتاب، ص 215.
18) مجلسى، همان كتاب، ص 90-مسعودى همان كتاب، ص 210-شيخ مفيد، الاختصاص، تصحيح و تعليق: علي اكبر الغفاري، منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية-قم المقدسة، ص 102.
منبع: سيره پيشوايان ،مهدى پيشوائى، ص 534

ادامه مطلب


[ جمعه 24 مرداد 1393  ] [ 09:56 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

زيارت ديگر امام محمد تقى عليه السلام

زيارت ديگر امام محمد تقى عليه السلام

زيارت ديگر براى حضرت امام محمد تقى عليه السلام سيد بن طاوس در مزار فرموده چون زيارت كردى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام را مى ايستى نزد قبر حضرت جوادعليه السلام و مى بوسى آنرا ومى گوئى :

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِي

سلام بر تو اى ابا جعفر محمد بن على

الْبَرَّ التَّقِىَّ الاِْمامَ الْوَفِىَّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ اَلسَّلامُ

كه (امام ) نيكوكار و پرهيزكار و پيشوائى وفادار بودى سلام بر تو اى آقاى پسنديده و پاكيزه سلام

عَلَيْكَ يا وَلِىَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نَجِىَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَفيرَ

بر تو اى ولى خدا سلام بر تو اى همراز خدا سلام بر تو اى نماينده

اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سِرَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ضِيآءَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

خدا سلام بر تو اى رازدار خدا سلام بر تو اى پرتو (نور) خدا سلام بر تو

يا سَنآءَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا كَلِمَةَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَحْمَةَ اللَّهِ

اى روشنى (جمال ) خدا سلام بر تو اى كلمه (نشانه تام و تمام ) خدا سلام بر تو اى رحمت خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النُّورُ السّاطِعُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْبَدْرُ الطّالِعُ

سلام بر تو اى نور درخشان سلام بر تو اى ماه تابان

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الطَّيِّبُ مِنَ الطَّيِّبينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الطّاهِرُ

سلام بر تو اى پاك (متولد شده ) از پاكان سلام بر تو اى پاكيزه

مِنَ الْمُطَهَّرينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الاْيَةُ الْعُظْمى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا

از نژاد پاكيزگان سلام بر تو اى نشانه بزرگ (حق ) سلام بر تو اى

الْحُجَّةُ الْكُبْرى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْمُطَهَّرُ مِنَ الزَّلاّتِ اَلسَّلامُ

حجت كبرا (ى الهى ) سلام بر تو اى پاك از لغزشها سلام

عَلَيْكَ اَيُّهَا الْمُنَزَّهُ عَنِ الْمُعْضِلاتِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَلِىُّ عَنْ

بر تو اى منزه از خشونت و سخت گيرى ها سلام بر تو اى برتر از

نَقْصِ الاَْوْصافِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الرَّضِىُّ عِنْدَ الاَْشْرافِ اَلسَّلامُ

نقص در اوصاف سلام بر تو اى پسنديده در نزد مردمان شرافتمند سلام

عَلَيْكَ يا عَمُودَ الدّينِ اَشْهَدُ اَ نَّكَ وَلِىُّ اللَّهِ وَحُجَّتُهُ فى اَرْضِهِ وَاَ نَّكَ

بر تو اى استوانه دين (خدا) گواهى دهم كه توئى ولى خدا و حجت او در روى زمين و تو

جَنْبُ اللَّهِ وَخِيَرَةُ اللَّهِ وَمُسْتَوْدَعُ عِلْمِ اللَّهِ وَعِلْمِ الاَْنْبِيآءِ وَرُكْنُ

در جوار و مقام قرب خدا هستى و توئى برگزيده خدا و كسى كه علم خدا و علم پيمبران به تو سپرده شده و ركن

الاْيمانِ وَتَرْجُمانُ الْقُرْآنِ وَاَشْهَدُ اَنَّ مَنِ اتَّبَعَكَ عَلَى الْحَقِّ وَالْهُدى

ايمان و مفسر قرآن هستى و گواهى دهم كه هر كه از تو پيروى كرد بر حق و بر هدايت است

وَاَنَّ مَنْ اَنْكَرَكَ وَنَصَبَ لَكَ الْعَداوَةَ عَلَى الضَّلالَةِ وَالرَّدى اَبْرَءُ اِلَى

و هر كه منكر تو شد و بدشمنى تو برخاست در گمراهى و هلاكت است بيزارى جويم بدرگاه

اللَّهِ وَاِلَيْكَ مِنْهُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَالسَّلامُ عَلَيْكَ ما بَقيتُ وَبَقِىَ

خدا و پيشگاه تو از آنها در دنيا و آخرت و سلام بر تو تا زنده ام و برپا است

اللَّيْلُ وَالنَّهارُ

شب و روز


ادامه مطلب


[ جمعه 15 شهریور 1392  ] [ 02:53 ق.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

۵ یادگار از امام علی النقی (ع)

  ۵ یادگار از امام علی النقی (ع)


 

از امام علی النقی علیه السلام چند یادگاری برای ما رسیده است که متاسفانه در بین شیعیان نیز غریب می باشند. در این مجال مختصرا آنها را یادآور می شویم.

1- زیارت جامعه کبیره
درباره زیارت جامعه کبیره که اقیانوسی مواج از معارف الهی و مضامین عالی مشتمل بر معرفی مقام ائمه علیهم السلام است؛ در این مختصر نمی‌گنجد. اما به همین میزان می توان اشاره کرد که زیارت جامعه که به تعبیر علامه مجلسی(ره) از نظر سند و روایت از صحیح‌ترین و قوی‌ترین زیارات ائمه علیهم السلام است یادگاری عظیمی است که در حرم هر یک از ائمه معصومین علیهم‌السلام آن زیارت را می‌خوانیم.

2- زیارت غدیریه
زیارت غدیریه نیز سندی بسیار معتبر دارد و روایتگران و گزارشگران آن از بزرگان شیعه هستند، این زیارت مربوط به روز عید غدیری که امام هادی علیه السلام در سفری که به اجبار متوکل از مدینه به سامرا داشتند. در نجف اشرف بودند و این زیارت را خطاب به قبر مطهر جدّ بزرگوارشان حضرت علی(علیه‌السلام) قرائت کردند.

دوستداران اهل بیت از این نکته غافل نباشند که زیارت غدیریه مثل زیارت عاشورا که مخصوص روز عاشورا نیست؛ این زیارت هم مخصوص روز عید غدیر نیست و خوشبختانه محدث قمی نیز این زیارت را به طور کامل در کتاب شریف مفاتیح الجنان آورده‌اند و بر این نکته که هر روز می‌توان این زیارت را قرائت کرد، تصریح دارد.

3- دعای کوتاه در کنار قبر مبارک آن حضرت
امام هادی(علیه السلام) آنقدر مهربان است و آنقدر برای زائران و دوستداران و شیعیان خیر می‌خواهند که فرمودند: از خدا خواسته‌ام که هر کس این دعا را در کنار قبر من بخواند ناامید برنگردد:

زیارت غدیریه نیز سندی بسیار معتبر دارد و روایتگران و گزارشگران آن از بزرگان شیعه هستند، این زیارت مربوط به روز عید غدیری که امام هادی علیه السلام در سفری که به اجبار متوکل از مدینه به سامرا داشتند. در نجف اشرف بودند و این زیارت را خطاب به قبر مطهر جدّ بزرگوارشان حضرت علی(علیه‌السلام) قرائت کردند «یا عُدَّتى عِنْدَ الْعَُدَدِ وَ یا رَجآئى وَالْمُعْتَمَدَ وَ یا کَهْفى وَالسَّنَدَ یا واحِدُ یا اَحَدُ وَ یا قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ اَسْئَلُکَ الّلهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِکَ وَلَمْ تَجْعَلْ فى خَلْقِکَ مِثْلَهُمْ اَحَداً صَلِّ عَلى جَماعَتِهِمْ وَافْعَلْ بى کَذا وَ کَذا ؛ اى ذخیره من در برابر ذخیره‌ها و اى امید من و تکیه‌گاهم و اى پناهگاه، و پشت و پناهم اى یگانه‌اى یکتا و اى که درباره خود فرمودى: بگو خدا یکى است، از تو خواهم. خدایا به حق هر کس از آفریدگانت خلق کردى و هیچ کس را مانند آنها در میان آفریدگانت قرار ندادى درود فرست بر گروه آنها و درباره من چنین و چنان کن.(در اینجا حاجات خود را بگویید)»

4- نماز بالای سر در حرم حضرت رضا علیه السلام
ایشان فرمودند: هر کس از خداوند حاجتی دارد پس قبر جدم حضرت رضا را در طوس زیارت کند و دو رکعت نماز نزد قبر او بگزارد و در قنوت نماز حاجتش را طلب کند خداوند دعایش را اجابت می کند مگر اینکه در مورد گناه یا قطع رحم باشد. بر اساس این فرمایش امام هادی(علیه السلام) سزاوار است که از این پس که به مشهد مقدس و حرم مطهر رضوی مشرف می شویم در نماز بالای سر از خدای متعال حوائجمان را طلب کنیم و به یاد این یادگار ارزشمند امام هادی(علیه السلام) هم باشیم.

5- پنجمین یادگار تعقیب نماز
از علی بن مهزیار روایت شده که محمدبن ابراهیم به حضرت امام علی النقی علیه السام نامه ای نوشت که اگر مصلحت میدانید به من دعایی تعلیم دهید که بعد از هر نماز بخوانم تا خداوند به سبب آن خیر دنیا و آخرت به من عنایت فرماید. امام هادی علیه السلام این دعا را آموزش دادند.

«اَعُوذُ بِوَجْهِکَ الْکَریمِ وَ عِزَّتِکَ الَّتى لا تُرامُ وَ قُدْرَتِکَ الَّتى لا یَمْتَنِعُ مِنْها شَىْءٌ مِنْ شَرِّ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَ مِنْ شَرِّ الاَْوْجاعِ کُلِّها وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ؛ پناه برم به ذات بزرگوارت و به عزتت که مورد دستبرد نیست و قدرتت که چیزى از آن خوددارى نتواند، از شر دنیا و آخرت و از شر تمامى دردها و جنبش و نیروئى نیست جز به خداى والاى بزرگ.

 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 2 تیر 1392  ] [ 02:13 ق.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

زندگینامه حضرت جواد (ع )

امام جواد

 

 

 


امام نهم شيعيان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجری در مدينه ولادت يافت . نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقی است . القاب ديگری مانند : رضی و متقی نيز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر مي باشد . مادر گرامي اش سبيکه يا خيزران است که اين دو نام در تاريخ زندگی آن حضرت ثبت است .

 

 

 

امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال يافت . مأمون خليفه عباسی که همچون ساير خلفای بنی عباس از پيشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد . " از اينجا بود که مأمون نخستين کاری که کرد ، دختر خويش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبی دايمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد .

 

 

 

رنجهای دايمی که امام جواد (ع ) از ناحيه اين مأمور خانگی برده است ، در تاريخ معروف است " . از روشهايی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار مي بست ، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی مي خواستند از اين راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نيز چنين روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمي دانست که مقام ولايت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی و زيادی سالهای عمر ندارد . باری ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غير اسلامی در ميدان رشد و نمو يافته بودند و دانشمندان بزرگی در اين دوران ، زندگی مي کردند و علوم و فنون ساير ملتها پيشرفت نموده و کتابهای زيادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گرديد و با سرمايه خدايی امامت که از سرچشمه ولايت مطلقه و الهام ربانی مايه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعليم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسياری پاسخ گفت .

 

 

 

برای نمونه ، يکی از مناظره های ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زير نقل مي کنيم : " عياشی در تفسير خود از ذرقان که همنشين و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل مي کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسيار گرفته و پريشان حال به نظر رسيد . گفتم : چه شده است که امروز اين چنين ناراحتی ؟ گفت : در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جريانی پيش آمد که مايه شرمساری و خواری ما گرديد . گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقی را به حضور خليفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود . خليفه طريقه اجرای حد و قصاص را پرسيد . عده ای از فقها حاضر بودند ، خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست .

 

 

 

خليفه از ما پرسيد : حد اسلامی چگونه بايد جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست بايد قطع گردد . خليفه گفت : به چه دليل ؟ گفتم : به دليل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کريم در آيه تيمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ايديکم . بسياری از فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق کردند . يک دسته از علماء گفتند : بايد دست را از مرفق بريد . خليفه پرسيد : به چه دليل ؟ گفتند : به دليل آيه وضو که در قرآن کريم آمده است : ... و ايديکم الی المرافق . و اين آيه نشان مي دهد که دست دزد را بايد از مرفق بريد . دسته ديگر گفتند : دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين اجزاء مي شود . و چون بحث و اختلاف پيش آمد ، خليفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن علی کرد و گفت : يا اباجعفر ، شما در اين مسأله چه مي گوييد ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در اين باره سخن گفتند . من را از بيان مطلب معذور بدار .

 

 

 

خليفه گفت : به خدا سوگند که شما هم بايد نظر خود را بيان کنيد . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند مي دهی پاسخ آن را مي گويم . اين مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بيان کردند خطاست . حد صحيح اسلامی آن است که بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع کرد . خليفه پرسيد : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زيرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود بايد بر هفت عضو از بدن انجام شود : پيشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی باقی نمي ماند ، و در قرآن کريم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نبايد آنها را ببرد . معتصم از اين حکم الهی و منطقی بسيار مسرور شد ، و آن را تصديق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند . ذرقان مي گويد : ابن ابی دؤاد سخت پريشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خليفه رد شده است .

 

 

 

سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت : يا اميرالمؤمنين ، آمده ام تو را نصيحتی کنم و اين نصحيت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری مي گويم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکيل مي دهی تا يک مسأله يا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری و لشکری حاضر هستند ، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهايی که در حضور تو مي شود هستند ، و چون مي بينند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه مي کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل مي گردد ، و پايه های قدرت و شوکت تو متزلزل مي گردد .

 

 

 

اين بدگويی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد اين مشعل نورانی و اين سرچشمه دانش و فضيلت را خاموش سازد . اين روش را - قبل از معتصم - مأمون نيز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار مي برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکيل مجالس مناظره زد و از جمله از يحيی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهايی کند ، شايد بتواند از اين راه به موقعيت امام (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه اين مناظرات سربلند درآمد .

 

 

 

روزی از آنجا که " يحيی بن اکثم " به اشاره مأمون مي خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نيز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع ) احترام بسيار کرد و آنگاه از يحيی خواست آنچه مي خواهد بپرسد . يحيی که پيرمردی سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه مي فرمايی مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت مي خواهد بپرس . يحيی بن اکثم پرسيد : اگر کسی در حال احرام قتل صيد کرد چه بايد بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آيا قاتل صيد محل بوده يا محرم ؟ عالم بوده يا جاهل ؟ به عمد صيد کرده يا خطا ؟ محرم آزاد بوده يا بنده ؟ صغير بوده يا کبير ؟ اول قتل او بوده يا صياد بوده و کارش صيد بوده ؟ آيا حيوانی را که کشته است صيد تمام بوده يا بچه صيد ؟ آيا در اين قتل پشيمان شده يا نه ؟ آيا اين عمل در شب بوده يا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده يا احرام حج ؟ يحيی دچار حيرت عجيبی شد .

 

 

 

نمي دانست چگونه جواب گويد . سر به زير انداخت و عرق خجالت بر سر و رويش نشست . درباريان به يکديگر نگاه مي کردند . مأمون نيز که سخت آشفته حال شده بود در ميان سکوتی که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی عباس و اطرافيان کرد و گفت : - ديديد و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختيد ؟ سپس بحث را تغيير داد تا از حيرت حاضران بکاهد . باری ، موقعيت امام جواد (ع ) پس از اين مناظرات بيشتر استوار شد . امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعليم حقايق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر يک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند : ابن ابی عمير بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبيب اوس طائی - شاعر شيعی مشهور - ابوالحسن علی بن مهزيار اهوازی و فضل بن شاذان نيشابوری که در قرن سوم هجری مي زيسته اند .

 

 

 

اينان نيز ( همچنانکه امام بزرگوارشان هميشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقيب و گرفتاری بودند . فضل بن شاذان را از نيشابور بيرون کردند . عبدالله بن طاهر چنين کرد و سپس کتب او را تفتيش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحيد و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت مي خواهم عقيده سياسی او را نيز بدانم . ابوتمام شاعر نيز از اين امر بي بهره نبود ، اميرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترين شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاريخ ادبيات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .

 

 

 

اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی ، مي نوشت و آنان از شعر لذت مي بردند و آن را مي پسنديدند ، همين که آگاه مي شدند که از ابوتمام است يعنی شاعر شيعی معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور مي دادند که آن نوشته را پاره کنند . ابن ابی عمير - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نيز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسيار ديد ، او را سالها زندانی کردند ، تازيانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دين بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدين سان دستگاه جبار عباسی با هواخواهان علم و فضيلت رفتار مي کرد و چه ظالمانه !

 

 

 

 

 

شهادت حضرت جواد (ع )

 


اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و رواياتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است . دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند .

 

 

 

علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علويان منتقل شود . از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد .

 

 

 

اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد . آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد . امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چيزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدی بر آن حضرت عارض گشت . ام الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيمانی سودی نداشت . حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گريه مي کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گريه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بيفتی که نتوانی از آن نجات بيابی . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای ديگری هم نقل شده است .

 

 

 

 

 

زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )
زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندی نداشت . حضرت امام محمد تقی زوجه ديگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته است . فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدين شرح : 1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی ) 2 - ابواحمد موسی مبرقع 3 - ابواحمد حسين 4 - ابوموسی عمران 5 - فاطمه 6 - خديجه 7 - ام کلثوم 8 - حکيمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلوميت داشت . بدخواهان نگذاشتند اين مشعل نورانی نورافشانی کند . امام نهم ما در آخر ماه ذيقعده سال 220ه . به سرای جاويدان شتافت . قبر مطهرش در کاظميه يا کاظمين است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زيارتگاه شيعيان و دوستداران است .


ادامه مطلب


[ شنبه 1 تیر 1392  ] [ 01:55 ق.ظ ] [ خادم مهدی عج ]