صفات و سجايای حضرت موسی بن جعفر ( ع )


موسی بن جعفر ( ع ) به جرم حقگويی و به جرم ايمان و تقوا و علاقه مردم زندانی شد . حضرت موسی  بن جعفر را به جرم فضيلت و اينکه از هارون الرشيد در همه صفات و سجايا و فضائل معنوی برتر بود به زندان انداختند . شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد : " او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود ، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . اين جمله را زياد تکرار مي کرد : " اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب " ( خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آيد راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار ) . امام موسی  بن جعفر ( ع ) بسيار به سراغ فقرا مي رفت . شبها در ظرفی پول و آرد و خرما مي ريخت و به وسايلی به فقرای مدينه مي رساند ، در حالی که آنها نمي دانستند از ناحيه چه کسی است . هيچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن مي خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل مي داد ، شنوندگان از شنيدن قرآنش مي گريستند ، مردم مدينه به او لقب " زين المجتهدين " داده بودند . مردم مدينه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغايی عجيب کردند . آن روزها فقرای  مدينه دانستند چه کسی شبها و روزها برای دلجويی به خانه آنها مي آمده است .


ادامه مطلب


[ دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  ] [ 10:30 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

امام موسی کاظم علیه السلام اسوه صبر و مقاومت

 

دوره امامت امام كاظم علیه السلام از دوره های سخت و توان فرسای تاریخ امامت است . در این دوره , امام موسی بن جعفر علیه السلام با دو مشكل مواجه بودند. یكی از این مشكلات , ارتباط مستقیم با حاكمیت نامشروع خلفای عباسی داشت . مشكل برخورد با خلفا و مقابله با تبلیغات مسموم و اقدامات كینه توزانه آنها همواره به عنوان یك مشكل اساسی شیعه وجود داشت . ولی مشكلی كه امام كاظم علیه السلام اختصاصا در دوره ی امامت خویش با آن روبرو بود , مشكل درونی شیعیان در این زمان بود. این مشكل درونی , انشعابی بود كه در این دوره در میان شیعیان به وجود آمده بود و از این نظر اتحاد و یكپارچگی شیعیان در معرض خطر قرار داشت . توضیح آن كه پس از شهادت امام جعفر صادق علیه السلام , برخی از شیعیان درباره ی شناخت امام و این كه جانشین امام ششم چه كسی است , گرفتار تردید و عدم شناخت شدند.
این گروه در اثر پاره ای از عوامل درونی و بیرونی , به امامت اسماعیل كه یكی از فرزندان امام جعفر صادق (ع ) بود و در زمان حیات پدر بزرگوارش فوت كرده بود , قائل شدند و اسماعیلیه نام گرفتند. گرچه پیدایش این فرقه موجب بزرگ ترین انشعاب در میان شیعیان بود ولی امر انشعاب به همین مورد محدود نگشت و گروه های دیگری نیز ظاهر شدند و هر كدام درباره ی امامت اعتقاداتی پیدا كردند , به طوری كه نوبختی می نگارد , در این زمان شیعیان به شش فرقه تقسیم شدند.
اوضاع و احوالی كه به دلیل انشعاب , در میان شیعیان به وجود آمده بود , موجب شد رهبر شیعیان با دشواری خاص مواجه گردد , اما امام كاظم علیه السلام با علم و تدبیر امامت , جامعه شیعه را سامان داد و این ساماندهی آن گونه كارساز و موثر واقع شد كه نه تنها شیعیان موفق شدند بر مشكلات داخلی غلبه كنند بلكه به رسالت سیاسی و دینی خویش نیز توجه نمودند و همچون گذشته به استمرار راستین اسلام و مبارزه با خلفا پرداختند.
این موفقیت های امام موسی بن جعفر علیه السلام , بر خلفای عباسی غیر قابل تحمل بود و آن ها را به عكس العمل وادار می كرد. دشمنی خلفای عباسی باامام كاظم (ع ) زمانی بیشتر میشد كه آن امام بزرگوار به طور علنی مخالفت خویش را با خلفا آشكار می كرد و آن ها را متوجه می نمود كه حكومت و رهبری جامعه از آن ائمه شیعه است و خلفای عباسی غاصب هستند.
نوشته اند روزی امام كاظم علیه السلام مهدی عباسی را دید كه مشغول رد مظالم است . امام خطاب به مهدی عباسی فرمود :
چرا آن چه را كه از راه ستم از ما گرفته شده است باز نمی گردانی
مهدی پرسید آن چه از شما به ستم گرفته شده است , چه می باشد
پاسخ امام به گونه ای بود كه مهدی عباسی را به تامل واداشت و او را متوجه كرد كه امام كاظم علیه السلام سلطه عباسیان را نامشروع می داند و به حاكمیت آن ها بر ممالك اسلامی اعتقادی ندارد.
اعتقاد خلفای عباسی نسبت به سازش ناپذیری امام كاظم (ع ) و مبارزات بی امان آن بزرگوار به گونه ای بود كه هر نوع نا آرامی و قیامی را منتسب به امام كاظم (ع ) می كردند و معتقد بودند رهبری قیام هایی كه علیه عباسیان می شود , در دست امام موسی بن جعفر علیه السلام است . به عنوان مثال , زمانی كه قیام فخ رخ داد و حسین بن علی , رهبر پرشور این قیام خونین به شهادت رسید , هادی عباسی , درباره ی نقش امام كاظم (ع ) در رهبری قیام فخ , اظهار نگرانی كرد و گفت :
به خدا قسم , حسین (رهبر شهید قیام فخ ) به دستور او (امام موسی بن جعفر علیه السلام ) قیام كرده و تحت تاثیر او قرار گرفته است , زیرا صاحب وصیت در این خانواده اوست , خدا مرا بكشد , اگر او را زنده بگذارم .
شیوه ی خاصی كه امام كاظم (ع ) در مبارزه با خلفای عباسی در پیش گرفته بود , سرانجام منجر به این شد كه هارون به دستگیری امام و زندانی كردن آن بزرگوار مصمم شود.
مهم ترین محور تبلیغاتی عباسیان , به ویژه هارون الرشید , این بود كه می خواستند به مسلمانان چنین وانمود كنند كه وارث به حق رسول اكرم , عباسیان هستند و در نتیجه رهبری حكومت اسلامی باید در دست آنان باشد. امام كاظم علیه السلام در برابر این تبلیغات گمراه كننده عباسیان به شدت ایستاد و در این باره روشنگری كرد. امام كاظم (ع ) در این زمینه به قدری حساسیت نشان می داد كه در حضور هارون نیز بدون هیچ ملاحظه ای بر نفاق عباسیان می تاخت و عدم شایستگی آن ها را نسبت به ادعایی كه داشتند برمی شمرد. نوشته اند كه روزی هارون به زیارت مرقد مطهر رسول اكرم در مدینه رفت و برای ابراز خویشی نسبت به رسول اكرم , چنین سلام داد : سلام بر تو ای رسول خدا , ای پسر عمو...
در این هنگام , امام موسی كاظم برای خنثی كردن حركت هارون , خطاب به مرقد رسول خدا , چنین فرمود : سلام بر تو ای پدر.
هارون از این حركت سنجیده و كوبنده ی امام رنگ رخسارش دگرگون شد و در جواب درماند. همین جواب باعث شد كه هارون دستور بازداشت و زندانی كردن امام را صادر نماید.
به هر حال , مبارزات توقف ناپذیر و كوبنده ی امام موسی كاظم (ع ) سبب شد كه هارون برای مقابله با خطراتی كه از این ناحیه خلافتش را تهدید می كرد , امام را زندانی كند و سپس با حیله آن بزرگوار را به شهادت برساند.
در پایان سالروز ولادت با بركت امام كاظم (ع ) را به شیعیان راهش تبریك می گوییم .

منبع : روزنامه جمهوری اسلام


ادامه مطلب


[ یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  ] [ 10:11 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

چگونگى شهادت امام

 

عرض كردم آخرين زندان ، زندان سندى بن شاهك بود . يك وقت خواندم كه او اساسا مسلمان نبوده و يك مرد غير مسلمان بوده است . از آن كسانى بود كه هر چه به او دستور مى دادند ، دستور را به شدت اجرا مى كرد . امام را در يكسياهچال قرار دادند . بعد هم كوششها كردند براى اينكه تبليغ بكنند كه امام به اجل خود از دنيا رفته است .

نوشته اند كه همين يحيى برمكى براى اينكه پسرش فضل را تبرئه كرده باشد ، به هارون قول داد كه آن وظيفه اى را كه ديگران انجام نداده اند ، من خودم انجام مى دهم . سندى را ديد و گفت اين كار ( به شهادترساندن امام ) را تو انجام بده ، و او هم قبول كرد . يحيى زهر خطرناكى را فراهم كرد و در اختيار سندى گذاشت .

آن را به يكشكل خاصى در خرمايى تعبيه كردند و خرما را به امام خوراندند و بعد هم فورا شهود حاضر كردند ، علماى شهر و قضاوت را دعوت كردند ( نوشته اند عدول المؤمنين را دعوت كردند ، يعنى مردمان موجه ، مقدس ، آنها كه مورد اعتماد مردم هستند ) حضرت را هم در جلسه حاضر كردند و هارون گفت: ايها الناس ببينيد اين شيعه ها چه شايعاتى در اطراف موسى بن جعفر رواج ميدهند ، مى گويند : موسى بن جعفر در زندان ناراحت است ، موسى بن جعفر چنين و چنان است . ببينيد او كاملا سالم است .

تا حرفش تمام شد حضرت فرمود : ( دروغ مى گويد ، همين الان من مسمومم و از عمر من دو سه روزى بيشتر باقى نمانده است(. اينجا تيرشان به سنگ خورد . اين بود كه بعد از شهادت امام ، جنازه امام را آوردند در كنار جسر بغداد گذاشتند ، و هى مردم را مىآوردند كه ببينيد ! آقا سالم است ، عضوى از ايشان شكسته نيست ، سرشان هم كه بريده نيست، گلويشان هم كه سياه نيست ، پس ما امام را نكشتيم ، به اجل خودش از دنيا رفته است . سه روز بدن امام را در كنار جسر بغداد نگه داشتند براى اينكه به مردم اينجور افهام كنند كه امام به اجل خود از دنيا رفته است . البته امام ، علاقمند زياد داشت ، ولى آن گروهى كه مثل اسپند روى آتش بودند ، شيعيان بودند .

يك جريان واقعا دلسوزى مى نويسند كه چند نفر از شيعيان امام ، از ايران آمده بودند ، با آن سفرهاى قديم كه با چه سختى ئى مى رفتند . اينها خيلى آرزو داشتند كه حالا كه موفق شده اند بيايند تا بغداد ، لااقل بتوانند از اين زندانى هم يك ملاقاتى بكنند . ملاقات زندانى كه نبايد يك جرم محسوب شود ، ولى هيچ اجازه ملاقات با زندانى را نمى دادند . اينها با خود گفتند : ما خواهش مى كنيم ، شايد بپذيرند .

آمدند خواهش كردند ، اتفاق پذيرفتند و گفتند : بسيار خوب ، همين امروز ما ترتيبش را مى دهيم ، همين جا منتظر باشيد . اين بيچاره ها مطمئن كه آقا را زيارت مى كنند ، بعد بر مى گردند به شهر خودشان كه ما توفيق پيدا كرديم آقا را ملاقات كنيم ، آقا را زيارت كرديم ، از خودشان فلان مسئله را پرسيديم و اينجور به ما جواب دادند . همين طور كه در بيرون زندان منتظر بودند كه كى به آنها اجازه ملاقات بدهند ، يكوقت ديدند كه چهار نفر حمال بيرون آمدند و يكجنازه هم روى دوششان است . مأمور گفت : امام شما همين است .


ادامه مطلب


[ یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  ] [ 10:11 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

نفوذ معنوى امام

 

از اينجا شما بفهميد كه نفوذ معنوى ائمه شيعه چقدر بوده است . آنها نه شمشير داشتند و نه تبليغات، ولى دلها را داشتند . در ميان نزديكترين افراد دستگاه هارون ، شيعيان وجود داشتند . حق و حقيقتخودش يك جاذبه اى دارد كه نمى شود از آن غافل شد .

امشب در روزنامه ها خوانديد كه ملك حسين گفت من فهميدم كه حتى راننده ام با چريكها است ، آشپزم هم از آنهاست على بن يقطين وزير هارون است ، شخص دوم مملكت است ، ولى شيعه است ، اما در حال استتار ، و خدمت مى كند به هدفهاى موسى بن جعفر ولى ظاهرش با هارون است . دو سه بار هم گزارشهايى دادند ، ولى موسى بن جعفر با آن روشن بينى هاى خاص امامت زودتر درك كرد و دستورهايى به او داد كه وى اجرا كرد و مصون ماند . در ميان افرادى كه در دستگاه هارون بودند ، اشخاصى بودند كه آنچنان مجذوب و شيفته امام بودند كه حد نداشتولى هيچگاه جرأت نمى كردند با امام تماس بگيرند .

يكى از ايرانيهايى كه شيعه و اهل اهواز بوده است مى گويد كه من مشمول ماليتهاى خيلى سنگين شدم كه براى من نوشته بودند و اگر مى خواستم اين مالياتهايى را كه اينها براى من ساخته بودند بپردازم از زندگى ساقط مى شدم . اتفاقا والى اهواز معزول شد و والى ديگرى آمد و من هم خيلى نگران كه اگر او بر طبق آن دفاتر مالياتى از من ماليات مطالبه كند ، از زندگى سقوط مى كنم . ولى بعضى دوستان به من گفتند : اين باطنا شيعه است ، تو هم كه شيعه هستى . اما من جرأت نكردم بروم نزد او و بگويم من شيعه هستم ، چون باور نكردم .

گفتم بهتر اين است كه بروم مدينه نزد خود موسى بن جعفر ( آن وقت هنوز آقا در زندان نبودند ) اگر خود ايشان تصديق كردند او شيعه است از ايشان توصيه اى بگيرم . رفتم خدمت امام . امام نامه اى نوشتكه سه چهار جمله بيشتر نبود ، سه چهار جمله آمرانه ، اما از نوع آمرانه هايى كه امامى به تابع خود مى نويسد ، راجع به اينكه ( قضاء حاجت مؤمن و رفع گرفتارى از مؤمن در نزد خدا چنين است و السلام.) نامه را با خودم مخفيانه آوردم اهواز فهميدم كه اين نامه را بايد خيلى محرمانه به او بدهم .

يك شب رفتم در خانه اش ، دربان آمد ، گفتم به او بگو كه شخصى از طرف موسى بن جعفر آمده است و نامه اى براى تو دارد . ديدم خودش آمد وسلام و عليك كرد و گفت: چه مى گوييد ؟ گفتم من از طرف امام موسى بن جعفر آمده ام و نامه اى دارم . نامه را از من گرفت ، شناخت ، نامه را بوسيد ، بعد صورت مرا بوسيد ، چشمهاى مرا بوسيد ، مرا فورا بر در منزل ، مثل يك بچه در جلوى من نشست ، گفت تو خدمت امام بودى ؟ ! گفتم : بله .

تو با همين چشمهايت جمال امام را زيارت كردى ؟ ! گفتم بله . گرفتاريتچيست ؟ گفتم يكچنين ماليات سنگينى براى من بسته اند كه اگر بپردازم از زندگى ساقط مى شوم . دستور داد همان شبانه دفاتر را آوردند و اصلاح كردند ، و چون آقا نوشته بود ( هر كس كه يكمؤمنى را مسرور كند ، چنين و چنان( گفت اجازه مى دهيد من خدمت ديگرى هم به شما بكنم ؟ گفتم بله . گفت من مى خواهم هر چه دارائى دارم ، امشب با تو نصف كنم ، آنچه پول نقد دارم با تو نصف مى كنم ، آنچه هم كه جنس است قيمت مى كنم ، نصفش را از من بپذير . گفت با اين وضع آمدم بيرون و بعد در يكسفرى وقتى رفتم جريان را به امام عرض كردم ، امام تبسمى كرد و خوشحال شد .

هارون از چه مى ترسيد ؟ از جاذبه حقيقت مى ترسيد ( | كونوا دعاة للناس بغير السنتكم |( ( 3 ) تبليغ كه همه اش زبان نيست ، تبليغ زبان اثرش بسيار كم است ، تبليغ ، تبليغ عمل است . آنكسى كه با موسى بن جعفر يا با آباء كرامش و يا با اولاد طاهرينش روبرو مى شد و مدتى با آنها بود ، اصلا حقيقت را در وجود آنها مى ديد ، و مى ديد كه واقعا خدا را مى شناسند ، واقعا از خدا مى ترسند ، واقعا عاشق خدا هستند ، و واقعا هر چه كه مى كنند براى خدا و حقيقت است .


ادامه مطلب


[ یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  ] [ 10:11 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]

علت دستگيرى امام

 

حال چرا هارون دستور داد امام را بگيرند ؟ براى اينكه به موقعيت اجتماعى امام حسادت مى ورزيد و احساس خطر مى كرد ، با اينكه امام هيچ در مقام قيام نبود ، واقعا كوچكترين اقدامى نكرده بود براى اينكه انقلابى بپا كند ( انقلاب ظاهرى ) اما آنها تشخيص مى دادند كه اينها انقلاب معنوى و انقلاب عقيدتى بپا كرده اند .

وقتى كه تصميم مى گيرد كه ولايتعهد را براى پسرش امين تثبيت كند ، و بعد از او براى پسر ديگرش مأمون ، و بعد از او براى پسر ديگرش مؤتمن ، و بعد علما و برجستگان شهرها را دعوتمى كند كه همه امسال بيايند مكه كه خليفه مى خواهد بيايد مكه و آنجا يككنگره عظيم تشكيل بدهد و از همه بيعت بگيرد ، فكر مى كند مانع اين كار كيست؟ آنكسى كه اگر باشد وچشمها به او بيفتد اين فكر براى افراد پيدا مى شود كه آن كه لياقت براى خلافتدارد اوست ، كيست ؟ موسى بن جعفر .

وقتى كه مىآيد مدينه ، دستور مى دهد امام را بگيرند . همين يحيى بر مكى به يك نفر گفت : من گمان مى كنم خليفه در ظرفامروز و فردا دستور بدهد موسى بن جعفر را توقيف كنند . گفتند چطور ؟ گفت من همراهش بودم كه رفتيم به زيارت حضرت رسول در مسجد النبى ( 2 ) .

وقتى كه خواست به پيغمبر سلام بدهد ، ديدم اينجور مى گويد : السلام عليك يا ابن العم ( يا : يا رسول الله ) بعد گفت : ( من از شما معذرت مى خواهم كه مجبورم فرزند شما موسى بن جعفر را توقيف كنم . ( مثل اينكه به پيغمبر هم مى تواند دروغ بگويد ) ديگر مصالح اينجور ايجاب ميكند ، اگر اين كار را نكنم در مملكتفتنه بپا مى شود ، براى اينكه فتنه بپا نشود ، و به خاطر مصالح عالى مملكت، مجبورم چنين كارى را بكنم ، يا رسول الله ! من از شما معذرت مى خواهم.) يحيى به رفيقش گفت : خيال مى كنم در ظرف امروز و فردا دستور توقيف امام را بدهد . هارون دستور داد جلادهايش رفتند سراغ امام .

اتفاقا امام در خانه نبود . كجا بود ؟ مسجد پيغمبر . وقتى وارد شدند كه امام نماز مى خواند . مهلت ندادند كه موسى بن جعفر نمازش را تمام كند ، در همان حال نماز ، آقا را كشان كشان از مسجد پيغمبر بيرون بردند كه حضرتنگاهى كرد به قبر رسول اكرم و عرض كرد : | السلام عليك يا رسول الله ، السلام عليك يا جداه | ببين امت تو با فرزندان تو چه مى كنند ؟ !

چرا هارون اين كار را مى كند ؟ چون مى خواهد براى ولايتعهد فرزندانش بيعت بگيرد . موسى بن جعفر كه قيامى نكرده است . قيام نكرده است ، اما اصلا وضع او وضع ديگرى است ، وضع او حكايت مى كند كه هارون و فرزندانش غاصب خلافتند .


ادامه مطلب


[ یک شنبه 12 اردیبهشت 1395  ] [ 10:10 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]